×
به کرم فکر کن !
او تمام عمرش را روی زمین می گذراند ، به پرندگان غبطه می خورد و از آنچه سرنوشت برایش مقدر کرده است آزرده خاطر است .
فکر می کند : من منفورترین مخلوق عالم هستم ، زشت و چندش آور و محکوم به خزیدن روی زمین .
روزی مادر طبیعت از کرم می خواهد که پیله ای بتند . کرم وحشت زده می شود . او تا آن روز هیچ پیله ای نتنیده است . خیال می کند که با این کار ، مقبره اش را می سازد و خود را برای مردن آماده می کند .
با وجود همه ناخرسندی اش از زندگی ، به خداوند گله می کند : خدایا ! حالا که به این زندگی عادت کرده ام ، می خواهی تمام چیزهای اندکی را که دارم از من بگیری .
با نومیدی خود را در پیله محبوس می کند و در انتظار سرانجام کار می ماند .
بعد از چند روز متوجه می شود که به پروانه ای زیبا بدل شده است . می تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسین می کنند .
کرم ابریشم از معنای حیات و کارهای خداوند حیران می شود .
×
کاش میشد گه گاهی توی زندگیمون فقط به جای خوندن ، شنیدن و یا گفتن واقعا " درک " کنیم .
زندگی همه ی ما انسان ها همواره دستخوش تغییرات کوچک و یا بزرگه ، تغییراتی که به طور خواسته یا ناخواسته ایجاد میشن و بسته به نوع دید ما میتونن بهترین روزهای زندگیمون رو رقم بزنن و یا زندگیمون رو به باتلاقی تشبیه کنن که بیرون اومدن ازش غیر ممکنه ! تنها تغییرات هستند که زندگی رو از حالت سکون در میارن و بهش جریان میبخشن .
انسان به طور طبیعی برای درحرکت موندن و سالم موندنش به یک سری تغییراتی احتیاج داره که گاهی دیگران و گاهی هم خودش باید اونها رو ایجاد کنه . زندگی بدون تغییر مثل آب یک جوب ساکن میمونه که نه تنها زیبایی خودش رو از دست داده بلکه با حرکت نداشتنش تمیزی و زلالی خودش رو هم از دست داده ، و تا تصفیه نشه قابل استفاده نیست !
نداشن تغییر در برهه ای از زمان در زندگی همه ی ما ها باعت میشه در بعضی فراز و نشیب های زندگیمون ترمز میبُریم و زمین میخوریم . زمین خوردن برای همه اتفاق میفته ، چیزی که بعضی انسان های رو نسبت به بقیه متفاوت کرده نوع برخورد اونها با این زمین خوردن هاست ...
برای بلند شدن انگیزه ی قوی ای لازمه ... حالا بعضی از ما همونطوری که زمین خوردیم ساکن میشینیم و منتظر دستی هستیم که مارو بلند کنه ، دستی که خودمون هم دقیقا نمیدونیم مال کیه ... شاید واقعا ما اونقدر خوش شانس باشیم توی زندگیمون که همچین فردی رو داشته باشیم که دستمون رو بگیره ، اما شاید هم خوش شانس نبودیم و سال های سال با حسرت به ادامه ی راه نگاه کردیم و همچنان منتظر همون دست خیالی بودیم ... !! غافل از اینکه بسیاری از فرصت ها رو از دست دادیم ..
دراین وسط افرادی هم هستند که بالافاصله بعد از زمین خوردن ، امیدشون به خداست و به زمین تکیه میکنن و بلند میشن ! اینا آدم های موفقین .. آدم هایی که برای موفقیتشون ، از دیگران گدایی نمیکنن و منت هیچ مخلوقی رو برخودشون نمیپذیرن ...
داستان بالا که نوشته پائولو کوئیلو بود منو یا جمله ی دیگه ای از خودش انداخت که میگه : جرات گام برداشتن است که باعث می شود راه خود را نمایان کند .
علت بلند نشدن سری اول فقط و فقط ترس از ادامه ی راهه ... چون از راهی که دارن میرن خیلی مطمئن نیستن ترجیح میدن ریسک نپذیرن ، دقیقا مثل همون کرم ابریشم .
سعی کنیم همیشه تغییراتی توی خودمون ایجاد کنیم تا هم برای اطرافیان تکراری نشیم و راهی رو که طی میکنیم بهتر بشناسیم .
==================
پ.ن. داستان بالا و جمله ای که نوشتم هردو از پائولو کوئیلو بود ، شخصیتی که به عنوان یک پدر عاشقانه دوسش دارم ... این دو رو قبلا توی کامپیوتر سیو داشتم و برای همین نمیدونم از کدوم کتابشه . اگه کسی میدونه راهنمایی بکنه ممنون میشم . 






